ابن خلدون ( مترجم : م . محمد پروين گنابادى )

1049

تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى )

و اوضاع فلكى كه در جهان عناصر مؤثر است يارى ميجويد و هم منجمان ميگويند : ساحرى اتحاد يك روح با روح ديگر و طلسم اتحاد روحى با جسمى است و معناى اين عبارت بعقيدهء فلاسفه عبارت از پيوستگى طبايع برين ( علوى ) آسمانى بطبايع فرودين ( سفلى ) است . و طبايع برين عبارت از عالم ارواح ستارگان است و از اين رو صاحب طلسمات بيشتر از فن منجمى يارى ميجويد - و بعقيدهء منجمان جادوگرى فنى اكتسابى نيست ، بلكه وى به نظر بر اين سرشت مخصوص به اين گونه تأثير آفريده شده است . و فرق ميان ساحرى و معجزه بعقيدهء فلاسفه اين است كه معجزه قوه‌اى خدائى است كه در نفس اين تأثير را برمىانگيزد و بنابر اين صاحب معجزه براى انجام دادن معجزه از جانب خدا مؤيد است . و جادوگر افعال ساحرى را از پيش خود و بقوهء نفسانى و در پاره‌اى از احوال به كمكهاى شياطين انجام ميدهد - پس فرق ميان آنها در معقوليت و حقيقت و ذات در نفس امر است . ليكن ما در اين تفاوت به نشانه‌هاى آشكار استدلال ميكنيم و آنها عبارتند از اينكه وجود معجزه مخصوص صاحب خير و در مقاصد خير و متعلق به نفوسى است كه متمحض در خيراند و بدان بر دعوى نبوت تحدى ميكنند . اما ساحرى در صاحب شر و بيشتر در افعال شر يافت مىشود از قبيل جدائى انداختن ميان زن و شوهر و زيان رساندن به دشمنان و امثال اينها و متعلق به نفوسى است كه متمحض در شراند . چنين است فرق ميان آن دو در نزد حكماى الهى . و گاهى در نزد برخى از متصوفه و صاحبان كرامات نيز در احوال اين جهان تأثيراتى يافت مىشود كه از جنس ساحرى بشمار نميرود ، بلكه وابسته بكمك‌هاى خدائى است ، زيرا مذهب و طريقت ايشان از آثار نبوت و توابع آن است و هر يك به اندازهء حال و ايمان و تمسكشان به كلمهء توحيد بهره‌اى از مدد الهى دارند . و هر - گاه هم كسى از اين گروه بر افعال شر توانا باشد آن را انجام نميدهد ، زيرا او در آنچه مىكند و فرو مىگذارد متقيد بامر الهى است و بنابر اين هر گاه بآوردن كارى از جانب خدا مأذون نباشد آن را بهيچرو انجام نميدهد و اگر يكى از آنان بىاذن